تبليغاتX
حرف دل

salam age idito mikhi be man pm bede hack shodi

li_bionka_il

This Bloge Hacked By Haker_Ze

     

نوشته شده توسط لیلاغریبه در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 11:55 AM | لینک ثابت |

مادام کولت نویسنده معروف فرانسوی میگفت : مردان بوالهوس برای دست یافتن به زنان مورد علاقه خود ، دروغ هائی می گویند که دلفریب است . اما وقتی از آنان سیر شدند باز برای دست به سر کردن آنان دروغ هائی به قالب میزنند که دلهره آور است

 

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 11:2 PM | لینک ثابت |

هيچ وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذار!!! جواب نگاه مهربان را با لبخند جواب دورنگي را با خلوص جواب مسئوليت را با وجدان جواب بي ادب را با سكوت جواب خشم را با صبوري جواب پشتكار را با تشويق جواب كينه را با گذشت جواب گناه را با بخشش جواب دلمرده را با اميد جواب منتظر را با نويد

 

 

 

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 11:16 PM | لینک ثابت |

نگاه كن كه غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه سايه سياه سركشم

اسير دست آفتاب مي شود

نگاه كن

تمام هستيم خراب مي شود

شراره ايي مرا به كام مي كشد

مرا به اوج مي برد

مرا به دام ميكشد

نگاه كن

تمام آسمان من

پر از شهاب مي شود

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطرها و نورها

نشانده ايي مرا كنون به زورقي

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره مي كشانيم

فراتر از ستاره مي نشانيم

نگاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين كبود غرفه هاي آسمان

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان به بيكران به جاودان

 

كنون كه آمديم تا به اوجها

مرا بشوي با شراب موجها

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مكن

مرا از اين ستاره ها جدا مكن

نگاه كن كه موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي سياه ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

به روي گاهواره هاي شعر من

نگاه كن

تو مي دمي و آفتاب مي شود

 

تقدیم به بهترین دوستم که بیشتر مطالب را از ایشان میگیرم برای وبلاگم

نوشته شده توسط لیلاغریبه در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 0:11 AM | لینک ثابت |

 گفتم كه نازنين دل ناز آفرين كجاست

گفتي كه جز دلم كسي اين آرزو نداشت

گفتم كه ماه من زكدامين قبيله اي

گفتي قبيله اي كه نشانش به ناكجاست

گفتم كه زلف تو شده زنجير پاي من

گفتي چه صحبت يست سر زلفان من رهاست

گفتم كه نام تو شده حك بر تمام دل

گفتي نگو به كس كه چه كس اين چنين نگاشت

گفتم چه فتنه ها زدوچشمت خريده ام

گفتي كه چشم من پر اين گونه فتنه هاست

گفتم كه شور تو شرري گشته برتنم

گفتي همه جهان به همين قصه مبتلاست

گفتم شود شبي دل تو عاشقم شود؟

گفتي مجو زكس؛ كه فقط نكته دان خداست

گفتم كه خسته ام من از اين هجر بي امان

گفتي علاج آن دل پاكي پر از دعاست

گفتم كه عاقبت چه شود اين حديث عشق

گفتي كه سر عشق همه سر لافتاست

گفتم كه عقل وهوش شده آواره ي دلم

گفتي كه عقل كو؟ دل عاشق ز آن جداست

گفتم به آينه نظري دل نمي كند

جز دلت همه آيينه ها خطاست

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 11:33 PM | لینک ثابت |

 فرياد من از داغ توست ..

بيهوده خاموشم مکن ......

حالا که يادت ميکنم .......

ديگر فراموشم مکن .......

همرنگ دريا کن مرا ......

يکبار معنا کن مرا ........

 

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 11:6 PM | لینک ثابت |

تو به من خنديدی و نميدانستی من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبانی از پی من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست گردش گام تو تکرار کنان ميدهد آزارم و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت

 

  نوش جونت عزیز دلم

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 0:21 AM | لینک ثابت |

نگاه كن كه غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه سايه سياه سركشم

اسير دست آفتاب مي شود

نگاه كن

تمام هستيم خراب مي شود

شراره ايي مرا به كام مي كشد

مرا به اوج مي برد

مرا به دام ميكشد

نگاه كن

تمام آسمان من

پر از شهاب مي شود

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطرها و نورها

نشانده ايي مرا كنون به زورقي

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره مي كشانيم

فراتر از ستاره مي نشانيم

نگاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين كبود غرفه هاي آسمان

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان به بيكران به جاودان

 

كنون كه آمديم تا به اوجها

مرا بشوي با شراب موجها

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مكن

مرا از اين ستاره ها جدا مكن

نگاه كن كه موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب مي شود

صراحي سياه ديدگان من

به لاي لاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

به روي گاهواره هاي شعر من

نوشته شده توسط لیلاغریبه در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 11:49 PM | لینک ثابت |

 ويليام شكسپير ميگه: كسي را كه دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر كه رفت سعي كن به كسي كه تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي كن به كسي كه لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد

 

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 0:23 AM | لینک ثابت |

گفتند پاييز در راه است پرسيدم: مگر تا به حال چه بوده؟ ... من همه چيز را بين اندوه سالهای پيش رها کرده ام. و روی طاقچه دنبال قاب عکسم هستم چقدر اين چشمها که روی صورتم نشسته غريبه اند. ... من معنی رنگها را نمی دانم من مزه ی زردی پاييز را نمی چشم همه ی فصلها يک رنگند خاکستری تيره! چه کسی بود می گفت پاييز در راه است؟؟ پی نوشت: اضطرابت را مي فهمم مسافر بي گناه خانهء من آرام باش تمام آن دردها از آن من است

 

 

نوشته شده توسط لیلاغریبه در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 10:51 PM | لینک ثابت |
 
business articles